خاطرات من
برنامه مون جور شد و 30 اردیبهشت یعنی دوشنبه ساعت 3 ظهر بود مینی بوس اومد و رفتیم پارک ملت.... خوب بود خیلی خوش گذشت... زحمتکش هم اونجا اومد و جلومو گرفت و صحبت کرد ... منم گفتم تا بعد کنکورم اصلأ قصد ازدواج ندارم.... کلی عکس گرفتیم.... بازی عمل یا حقیقت رو انجام دادیم... از زحمتکش پرسیدن : تا حالا عاشق شدی؟؟ گفت : آره از من پرسیدن : تا حالا کسی عاشقت شده؟؟ منم گفتم : آره زیاد.... تو مینی بوس هم ایزدی و وکیلی کلی اسکل بازی درآوردن و کلی خندیدیم....... وای خدا فکرشو میکنم که تموم شد دلم میگیره.... خدایا با همه وجودم ازت میخام کمکم کنی همینجا قبول بشم. چون تو تنها کسی هستی که میتونی کمکم کنی... خدایا مخلصتیم دربست........
نظرات شما عزیزان: پنج شنبه 16 خرداد 1392برچسب:, :: 17:58 :: نويسنده : فرشته
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|